ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

ابوالفضل هدیه خدا

روزهای سخت 403

آبان 403 متوجه مریضی پدر شدیم روزهای سخت غصه و نگرانی من همه تلاشم رو کردم که تو پسر گلم اذیت نشی ببخش که موفق نبودم  پدر 4 بهمن 403 جراحی بسیار سختی رو انجام داد خدا بهمون کمک کرد که تونستیم اون روزهای سخت رو بگذرونیم عمو جمال عمو جلال اومدن تهران کنارمون بودن  خاله مهسا اینها هم برای روز عمل اومدن همه کنارمون بودن خاله فروغ اینها دایی فرشید اینها  گذشت اون روزهای سخت خدا کمکون کرد  تحویل سال 404 خاله مهسا اینها پیشمون بودن عید 404 با قطار رفتیم اهواز خیلی خوب بود اردیبهشت 404 رفتیم انزلی و با خاله مهسا اینها رفتیم ماسال یه کلبه سوییسی گرفتیم واقعا خوش گذشت  ...
8 خرداد 1404

تابستان 403

تابستان چندتا مسافرت عالی داشتیم یکیش مزرعه قو در لاهیجان که خونه درختی گرفتیم خاله مهسا اینها هم اومدن پیشمون عالی بود دوبار هم انزلی رفتیم که آخریش برای اسباب کشی کمک به خاله مهسا اینها بود یه روز با خاله فروغ اینها رفتیم جنگل عباس آباد و جنگل دوهزار و کنار دریا که با خاله فروغ رفتیم شاتل سواری و کلی خندیدیدم شب هم تو جنگل چادر زدیم و کلی کیف کردیم
8 خرداد 1404
1